روزنامه صبح
آر اس اس خبرجنوب
کل صفحات خبرجنوب
مسکوکات در بازار شیراز
 تبلیغات خبر جنوب تبلیغات خبر جنوب تعالی دانش تبلیغات خبر جنوب
تبلیغات خبر جنوب تبلیغات خبر جنوب
حاج ابراهیم خان کلانتر شخصیتی با کالبد شکافی دشوار :: روزنامه خبر جنوب :: نیازمندیهای خبر جنوب
NID : 184423
1399/04/15

حاج ابراهیم خان کلانتر شخصیتی با کالبد شکافی دشوار

زینب دانشور/ در لا به لای تاریخ همیشه افرادی هستند که آینده را با اعمال و گفتارشان رقم می زنند آن ها که شاید در حواشی مانده اند و نامی از آن ها سر زبان ها نیست اما بدون شک مهره اصلی شطرنج تاریخ اند، افرادی چون حاج ابراهیم خان کلانتر که هنوز هم نمی توان قضاوت کرد به ایران خدمت کرد یا خیانت.
بعد از مرگ کریمخان زند، فرمانروای بی چون و چرای شیراز، شورش هایی بر سر حکومت در گرفت، قاعده ای تکراری که معمولا پس از اتمام حکمرانی یک فرد قدر قدرت روی می داد.
مدعیان قدرت همچون علی مرادخان زند، زکی خان زند، رضا قلی خان قاجار، مرتضی قلی خان قاجار، صادق خان زند، جعفر خان زند و خدامراد خان زند به تنهایی یا با اتحاد علیه مدعی دیگر، وارد عرصه می شدند و برای رسیدن به تخت و تاج نقشه هایی طرح می کردند. این دوران که دوران گذار از حکومت زندیه به حکومت قاجار است، لطفعلی خان زند و آقامحمد خان را به عنوان دو رقیب سرسخت مقابل هم قرار داد.
حاج ابراهیم خان کلانتر نیز با وساطت میان این دو خان زندی و قجری با سیاستی که در پیش گرفت ابتدا جانب لطفعلی خان را گرفت و پس از کسب قدرت، به حمایت از آقامحمد خان مایل شد و لقب تاج‌بخش را از آن خود کرد.
با این که هنوز هم تاریخ نتوانسته شخصیت موثر این نیروی نفوذی را به طور کامل بررسی کند اما شواهد نشان می دهد که این فرد در این دوره به خصوص توانست در حکومت شیراز آن زمان بسیار دخیل باشد.

حاج ابراهیم خان کلانتر که بود؟
اجداد حاج ابراهیم خان از خاندان معروف‌ هاشمیه و در اصل از کلیمی‌ های مسلمان شده قزوین بودند. گویا ایشان پس از مهاجرت به شیراز با حاجی قوام معاصر و ممدوح خواجه شمس الدین حافظ شیرازی وصلت کردند و در شیراز مستقر شدند.
ابراهیم، سومین پسر حاج هاشم شیرازی، کدخدای محلات حیدری نشین شیراز بود. پدر بزرگ ابراهیم، محمود از بازرگانان ثروتمند بود که مدرسه هاشمیه را بنا کرد. با مرگ هاشم، حاج ابراهیم، کلانتر برخی محلات حیدری نشین شد. شایستگی وی او را به مرتبه کدخدایی همه محلات حیدری نشین شیراز رساند. پس از مرگ علیمراد خان زند، جعفرخان زند با کمک ابراهیم خان به فرمانروایی رسید و به پاس خدمت، وی را به کلانتری ایالت فارس منصوب کرد. از آن زمان حاج ابراهیم یکی از بزرگان فارس و نزدیکان خاندان زند بر شهرت و مقام و اهمیتش افزوده شد.
مشهورترین حاکم زندیه یعنی کریم خان در سال1193ه.ق جان باخت و با مرگ وی هرج و مرج هایی برای به قدرت رسیدن شکل گرفت. در این میان حاج ابراهیم با گردآوری بزرگان و اشراف آن ها را به طرفداری و حمایت از لطفعلی خان ترغیب کرد و توانست او را به تخت بنشاند.
ابراهیم خان کلانتر به جز این که کلانتري شیراز را به عهده داشت، در زمان حکومت لطفعلی خان به وزارت رسید و بعد از روی کار آمدن آقا محمد خان، اعتمادالدوله وی لقب گرفت. در آخر هم در رأسِ وزراي فتحعلی شاه جاي گرفت.
به نظر می رسد وی فردی با هوش و سیاستمدار و در عین حال فرصت طلب بوده که دقیقا با بررسی اوضاع و احوال زمانه خود در نهایت، جانب کسی را که قدرت بیشتری داشته می گرفته.

روابط پنهانی اعیان با آقامحمد خان
با به تخت نشستن لطفعلی‌خان زند از سال ۱۲۰۳ق به جای پدر، آقا محمد خان قاجار دست از لشکرکشی و حمله برنداشت. هنگامی که آقا محمد خان در چمن گندمان مشغول تدارک نیرو برای حمله به شیراز بود، بزرگان شیراز به صورت پنهانی با خان قاجار ارتباط برقرار کردند و تسخیر شهر در آن زمان را به مصلحت ندانستند و تقاضا کردند این امر به وقتی دیگر محول شود البته مشخص نیست حاج ابراهیم خان هم جزو این اعیان بوده است یا نه؟
آغاز اختلاف کلانتر و پادشاه
پس از قتل جعفرخان، میرزا مهدي لشکرنویس با سر بریده وي حرکات شنیعی انجام داد و همین کینه لطفعلی خان را نسبت به او برانگیخت. گرچه با وساطت حاج ابراهیم خان، لطفعلی خان او را بخشید اما پادشاه با گلایه مادر رو به رو شد و میرزا را در آتش انداخت. این اقدام جرقه ای شد برای آتش اختلاف و جدایی کلانتر و پادشاه.
حاج ابراهیم خان بعدها به سرجان ملکم (تاریخ نویس انگلیسی) گفت این اقدام لطفعلی خان اعتمادش به او را خدشه دار کرد. سرجان ملکم در جایی نوشته که از این واقعه به بعد هر دو طرف-یعنی حاج ابراهیم خان و لطفعلی خان- نسبت به یکدیگر بدبین شدند.

دوستدار وطن یا حزب باد؟
قـتل مـیرزا مـهدی، آن هم با آن طرز فجیع، زنگ خطری بود که حاج ابراهیم خان را از تـوطئه ‌ای عظیم که علیه او تـرتیب داده شـده بود آگاه می کرد. او پی برد که دیر یا زود مورد خشم و غضب خان زند قرار خواهد گرفت و اگر هم عقوبتی نظیر میرزا مهدی در انتظارش نباشد، بی ‌شک مقام و منزلت خویش را در دربار زندیه از دسـت خواهد داد. ولی حاجی ابراهیم خان مرد زیرکی بود و به خوبی از
بی ‌مهری و بی ‌اعتمادی لطفعلی خان زند نسبت به خود آگاه بود.او به خوبی اوضاع آینده را با شم سیاسی احساس می‌کرد و می‌دانست که عنقریب ستاره بخت خاندان زندیه افول خواهد کرد و آقا محمد خان قاجار به نام پادشاه بلامنازع بر تخت سـلطنت خواهد نشست پس چرا به پایه ‌های لرزان تخت سلطنت خانواده ‌ای که هرکدام بیش از چند صباحی حکومت نمی‌ کنند و در اثر اختلاف خانوادگی به دست یکدیگر کشته می‌شوند متکی باشد؟ و چرا به کسی که به جوانی و نجیب ‌زادگی و دلاوری خـود مـغرور است و قدر خدمات او را نادیده گرفته وفادار بماند؟ مگر به سرجان ملکم انگلیسی نگفته بود که یکی از مقاصد وی از این کار، رهایی کشور از خسارات و صدمات جنگ هایی است کـه مدام بر سر سلطنت برپا می ‌شد؟ هـیچ کس جـز عده معدودی از سپاهیان در این زد و خوردها از این که زندیه یا قاجاریه حکومت کند نفعی نداشتند.
حـاج ابراهیم معتقد بود هر چه زودتر کـار یـکی از این دو رقیب یکسره شود، کشور از آشفتگی و دو دستگی و لطمات و صدمات جنگ های این دو خانواده بر سر پادشاهی نجات خواهد یافت.

آغاز کشمکش ها
لطفعلی خان دو سال پس از آغاز حکومت برای جنگ با بابا خان (برادرزاده آقامحمدخان) که اصفهان را مقر خود کرده بود، به سمت سمیرم تاخت و شیراز را به حاج ابراهیم کلانتر سپرد.
حاج ابراهیم کلانتر که اختیار شیراز را در دست داشت و چون می ‌دانست که لطفعلی خان از نیت های باطنی او خبر دارد؛ دست به کودتایی بدون خون ریزي زد. او با فراخواندن برخوردار خان، قلعه بان شیراز و فرمانده سپاه و محمدعلی خان، حافظ ارگ سلطنتی به بهانه مشورت در امور مملکتی، آن ها را بازداشت کرد و کنترل شیراز را در دست گرفت و برادر خود را که در اردوی لطفعلی خان بود به شوراندن لشکر گماشت. او به سران لشکر لطفعلی خان پیغام داد چنان چه از اطراف خان زند دور نشوند، خانواده هایشان در داخل شهر در امان نخواهند بود. همین موجب شد لشکریان از محل اردو پراکنده شوند و پادشاه شکست خورده به شیراز برگردد.
اما ماجرا درست از آن جا آغاز شد که حاج ابراهیم با بستن دروازه شیراز، حاکم زند را به شهر راه نداد و او مجبور به سفر به بوشهر شد. لطفعلی خان زند از آن پس تبدیل به خانی آواره شد تا جایی که حاکم کازرون هم در فرار لشکر معدود زندیه به سمت جنوب آن ها را غارت کرد. نصر خان، حاکم بوشهر نیز در همدستی با کلانتر شیراز، به لطفعلی خان مساعدت نکرد و وي ناچار شد به حاکم بندر ریگ پناهنده شود.
لطفعلی خان دو پیشنهاد به حاج ابراهیم خان داد؛ بازگشایی دروازه ها و ورود لطفعلی خان به شیراز و فراموش کردن آنچه در این مدت میان آن ها گذشته یا تسلیم خانواده لطفعلی خان به وي تا آن که او راهی روم یا هند شود اما کلانتر شیراز هر دو پیشنهاد را رد کرد.جنگ میان لطفعلی خان و حاج ابراهیم پی در پی به نفع خاندان زند پایان می یافت به طوری که متحدان حاج ابراهیم در سه جنگ بوشهر، کازرون و زرقان شکست خوردند و همین موجب شد حاج ابراهیم در نامه ای به آقا محمد خان از وی کمک بگیرد بنابراین خان قاجار شخصاً برای دفع لطفعلی خان عازم و در جنگی حوالی آباده پیروز شد.
آقا محمد خان پس از دستگیری لطفعلی خان به دست خود دو چشم جوان زیبای زند را از حدقه بیرون آورد و دو قطعه الماس دریای نور و تاج ماه که به بازوی وی بسته بود را تصرف کرد.
در آخر در ربیع الاخر سال ۱۲۰۹ه. ق وی را به تهران اعزام و دستور قتل او را به حاکم تهران داد و حکومت فارس، یزد و کرمان را به ولیعهد خود باباخان سپرد.
آقامحمد خان به پاس زحمات حاج ابراهیم خان، او را به رسم سلاطین صفویه لقب اعتماد الدوله داد و به وزرارت باباخان منصوب نمود. به این ترتیب و با خیانتی که حاج ابراهیم کرد آقا محمدخان به سادگی بر جنوب ایران سلطه یافت و با برانداختن حکومت زندها، حوزه نفوذ و سلطنت خود را گسترش داد. برخی مورخان رفتار حاج ابراهیم با لطفعلی خان را مصداق خیانت دانسته اند اما به گفته وی او برای جلوگیری از کشتار مردم و هرج و مرج در کشور، پایان دادن کشمکش بر سر قدرت و ترس از این که لطفعلی خان او را به قتل برساند با کمک آقامحمد خان حکومت زند را برانداخت.
از لطفعلی خان زند تا فتحعلی خان قاجار
آقا محمد خان که درگیر جنگ با رقبای داخلی و درگیری در ناحیه آذربایجان بود، شیراز را به حاج ابراهیم سپرد و بعد از اینکه به قتل رسید برادرزاده او، فتحعلی خان جانشین عمویش آقامحمد خان شد. شواهد حاکی است در به قدرت رسیدن وی نیز حاج ابراهیم خان کلانتر نقش مهمی داشت شکی نیست که تدبیر او در از بین بردن دشمنان داخلی نقش به سزایی داشته است و فتحعلی شاه تحکیم پایه های قدرت خود را در بَدو سلطنت مدیون وی می دانسته.

سرنوشت حاج ابراهیم خان کلانتر
حاج ابراهیم با افزودن قدرت و نفوذ خود و اطرافیانش در دوران فتحعلی شاه و حکومت بر ولایت های دور و نزدیک موجب وحشت پادشاه قاجار شد. بسیاری از درباریان از جمله میرزا شفیع مازندرانی که به تدبیر حاج ابراهیم خانه نشین شده بود، از حاج ابراهیم و فرزندانش به دربار شکایت کردند. در این میان مهر حاج ابراهیم به دست دشمنانش افتاد و نامه هایی با مهر وی به فتحعلی شاه رسید که حکایت از خیانت و مذاکره وی با دشمنان حکومت و تحریک آن ها علیه دولت داشت. همین شد که ۲۶ فروردین ۱۱۸۰فرمان تبعید او به طالقان صادر شد و یک ماه بعد به دستور فتحعلی شاه چشمانش را کور و زبانش را بریدند بعد هم در قزوین به قتل رسید.
سرنوشت فرزندان و بستگان او نیز به همین منوال بود. اموالشان به نفع شاه ضبط شد و سمتش به میرزا محمد شفیع آصف الدوله تغییر کرد. در قتل عام خانواده هاشميه، از كليه كسان و فرزندان ابراهيم خان كلانتر، تنها دو فرزند خردسال دوقلو باقي ماندند. عليرضا كه مقطوع النسل و بعدها معتمد حرم فتحعلي شاه شد و علي اكبر چون آبله داشت و مردني به نظر مي رسيد به امان خدا رهايش كردند.
تقدير چنين بود كه آن طفل مردني زنده بماند و چراغ خانواده قوام و هاشمي را كه مي رفت به خاموشي گرايد روشن نگهدارد و از سر نو نطفه يكي از بزرگ ترين فاميل هاي اشرافي ايران، به اهتمام او بسته شود. این تنها بازمانده سرسلسله تباری شد که در انتها به قوام الملک ‌های شیرازی می ‌رسید و آخرین آن ‌ها علی قوام، داماد رضاشاه و نخستین همسر اشرف پهلوی شد.

نقش حاج ابراهیم کلانتر در تاریخ ایران
حاج ابراهیم خان کلانتر از زمره افرادی است که تاریخ ایران را تغییر داد اما نامی از او در میان نیست. فردی که باعث از بین رفتن زندگی آخرین پادشاه زند شد و مسبب روی کار آمدن حکومت قاجار که بعد از جنگ های فراوان پیمان نامه‌ های ننگین مرزی را با دولت ‌های بیگانه بستند.از این گذشته با روی کار آمدن این سلسله پادشاهی ایران تجزیه شد به گونه ‌ای که گستره پایان قاجاریان (ایران کنونی) ۴۰ درصد از ایران نخستین است (جدایی افغانستان و قسمت غربی پاکستان و ترکمنستان و ارمنستان و گرجستان و جمهوری آذربایجان و شرق و جنوب شرقی ترکیه امروزی و قسمت شرقی عراق عرب و شهر بصره کشورهای عربی جنوبی خلیج فارس چون قطر در زمان قاجار‌ها از ایران).

حکایتی از حاج ابراهیم خان کلانتر
مي‌گويند روزي يكي از اهالي شيراز كه از ستم ‌هاي حاكم آن شهر كه يكي از اقوام حاجي بود به شدت آزرده شده بود، براي دادخواهي به تهران آمده و نزد اعتمادالدوله رفت و به شرح ظلم و ستم‌ هاي حاكم و مشكلات مردم پرداخت و از او خواست كه حاكم شهر را عزل كرده و حاكمي عادل به جاي وي منصوب كند ولي حاجي به جاي اين كار به وي توصيه كرد كه بهتر است از آن شهر نقل مكان كرده و به شهر ديگري مثلاً اصفهان برود اما مرد شاكي از حاكم اصفهان هم كه باز يكي از اقوام حاجي بود اظهار ناراحتي كرده و گفت كه از آشناياني كه در اصفهان دارد مطالبي شنيده است كه مطمئن است در آن شهر هم نمي ‌تواند به راحتي زندگي كند. اعتمادالدوله چند شهر ديگر را براي زندگي به مرد شاكي پيشنهاد كرد اما باز وي با ذكر بستگي حاكم آن شهر به خود حاجي مدعي مي ‌شد كه در آن شهر نيز مردم از امنيت و زندگي راحت برخوردار نيستند. حاجي كه بسيار عصباني شده بود گفت كه با اين حساب تو ديگر نمي ‌تواني در اين مملكت زندگي كني و بهتر است بميري و به جهنم بروي!
مرد در پاسخ گفت كه گمان نمي ‌كنم كه در آنجا نيز راحت باشم، زيرا قبل از من مرحوم پدر شما به آن جا رفته است و در نتيجه در آن جا نيز از ظلم خاندان شما در امان نخواهم بود.

/انتهای متن/
صاحب امتیاز و مدیرمسئول نشریات بین المللی خبر : حسین واحدی پور
License owner & Editor in Chief: HosseinVahedipour
Copyright © 2013 KHABAR International Publications Group. All rights reserved.