دور از خانه، در کنار دریا؛ روایت خدمت سربازان در کرانه های خلیج فارس

دور از خانه، در کنار دریا؛ روایت خدمت سربازان در کرانه های خلیج فارس

ساحل هرمزگان در سکوت شب فرو می‌رود، اما در همان ساعاتی که چراغ خانه‌ها یکی‌یکی خاموش می‌شود، جوانانی در لباس سربازی بیدار می‌مانند؛ دور از خانه، در کنار دریا و در جغرافیایی که امنیت آن با زندگی روزمره مردم گره خورده است.

هرمزگان را نمی‌توان بدون دریا روایت کرد؛ همان‌طور که نمی‌توان از امنیت این استان گفت و دریا، جزیره و تنگه هرمز را از تصویر کنار گذاشت، اینجا بخشی از مرز کشور در امتداد آب کشیده شده و شهرها و روستاهای ساحلی، جزایر و بنادر، در جغرافیایی زندگی می‌کنند که اهمیت آن فقط به اقتصاد و تجارت محدود نمی‌شود.

در چنین جغرافیایی، وقتی شب از راه می‌رسد و رفت‌وآمدهای روزانه آرام‌تر می‌شود، زندگی برای همه به یک اندازه متوقف نمی‌شود، خانواده‌ها به خانه‌هایشان برمی‌گردند، صیادان برای صبح روز بعد آماده می‌شوند و چراغ بعضی از بنادر تا نیمه‌های شب روشن می‌ماند؛ اما در نقاطی از همین استان، نگهبانی همچنان ادامه دارد.

سربازی که در یک پاسگاه ساحلی، یگان یا نقطه‌ای از جزایر هرمزگان خدمت می‌کند، بخشی از شب را در جایی می‌گذراند که شاید برای خانواده‌اش فقط یک نام روی نقشه باشد، فاصله با خانه در اینجا فقط چند کیلومتر نیست؛ گاهی دریا، جزیره، گرمای جنوب و محدودیت‌های رفت‌وآمد نیز به این فاصله اضافه می‌شوند.

برای جوانی که لباس سربازی پوشیده، این روزها ادامه همان زندگی‌ای است که پیش از خدمت در خانه و میان خانواده جریان داشت؛ با این تفاوت که حالا ساعت‌های زندگی او با برنامه یگان، نگهبانی و مأموریت تنظیم می‌شود، روزهایی که شاید برای نخستین بار معنای واقعی مسئولیت را به او نشان می‌دهد؛ مسئولیتی که همیشه با موقعیت‌های بزرگ و اتفاق‌های خبرساز همراه نیست و گاهی تنها در چند ساعت ایستادن و مراقبت خلاصه می‌شود.

همین بخش از سربازی کمتر دیده می‌شود؛ لحظه‌هایی که خبری از آن منتشر نمی‌شود و دوربینی ثبتش نمی‌کند، جوانی که باید سر ساعت در محل مأموریت حاضر باشد، نگهبانی بدهد، وظیفه‌اش را انجام دهد و بعد دوباره به جمع هم‌خدمتی‌هایش برگردد؛ در حالی که در خانه، خانواده همچنان منتظر پایان دوره خدمت و بازگشت اوست.

سربازی در هرمزگان، فقط روایت یک جوان در لباس نظامی نیست

هرمزگان اما برای این تجربه، جغرافیایی معمولی نیست، در این استان، بخش مهمی از مأموریت‌های دفاعی و امنیتی با سواحل و جزایر پیوند دارد، این جغرافیا باعث می‌شود روایت سربازی در هرمزگان، فقط روایت یک جوان در لباس نظامی نباشد؛ روایت جوانی باشد که بخشی از دوره جوانی خود را در یکی از حساس‌ترین پهنه‌های دریایی کشور سپری می‌کند.

تنگه هرمز برای مردم استان تنها یک نام شناخته‌شده در نقشه نیست، در زندگی روزمره هرمزگانی‌ها، دریا با کار، صیادی، حمل‌ونقل، تجارت و رفت‌وآمد میان جزایر پیوند خورده است، در همین جغرافیا، امنیت نیز بخشی از همان زندگی است؛ چیزی که وقتی برقرار باشد کمتر دیده می‌شود، اما حفظ آن نیازمند حضور مداوم نیروهایی است که در نقاط مختلف مستقرند.

ماه‌های اخیر، این واقعیت را بیش از گذشته به چشم آورد، هرمزگان در شرایط پرتنشی قرار گرفت و حملات دشمن، حضور و آمادگی نیروهای دفاعی در سواحل و جزایر را به یکی از موضوعات مورد توجه تبدیل کرد.

در چنین شرایطی، مفهوم «خدمت» برای جوانی که در این جغرافیا سربازی می‌کند، از یک عبارت اداری فراتر می‌رود، او ممکن است همان جوانی باشد که خانواده‌اش در بندرعباس، میناب، رودان، جاسک یا یکی از جزایر استان زندگی می‌کنند؛ یا جوانی باشد که از استانی دیگر آمده و ماه‌های خدمت را در جنوب کشور می‌گذراند، در هر دو حالت، یک چیز مشترک وجود دارد و آن فاصله است.

فاصله از خانه، از خانواده، از زندگی معمول و از روزهایی که تصمیم‌های زندگی بیشتر شخصی بود، سربازی این فاصله را به بخشی از تجربه جوانی تبدیل می‌کند و به او یادآوری می‌کند که بخشی از مسئولیت‌های زندگی، گاهی فراتر از خواسته‌های فردی تعریف می‌شوند.

خانواده‌ها نیز این فاصله را به شیوه خود تجربه می‌کنند، مادر، پدر، خواهر یا برادری که تماس تلفنی سرباز را انتظار می‌کشد، شاید بیشتر از هر کسی بداند که «خدمت» برای یک خانواده فقط یک دوره زمانی در تقویم نیست.

بخشی از زندگی خانه برای مدتی با مرخصی‌ها و تماس‌های کوتاه تنظیم می‌شود و بازگشت سرباز، تبدیل به یکی از اتفاق‌های مهم خانواده می‌شود، این سوی ماجرا، جوانی است که لباس خدمت بر تن دارد؛ آن سوی آن، خانه‌ای که چشم به تقویم دوخته است.

در هرمزگان، این فاصله گاهی رنگ دیگری دارد، جزیره برای یک سرباز فقط محل خدمت نیست؛ محیطی است که در آن باید بخشی از زندگی روزمره خود را دوباره تعریف کند، در مقابل، برای خانواده‌ای که در یک جزیره زندگی می‌کند، خود مفهوم خدمت نیز با جغرافیای محل زندگی پیوند خورده است.

حتی مقررات وظیفه عمومی در سال جاری، برای برخی خانواده‌های دارای سابقه سکونت طولانی در تعدادی از جزایر خلیج فارس، شرایط خاصی برای معافیت یکی از اعضای ذکور خانواده پیش‌بینی کرده است؛ موضوعی که نشان می‌دهد شرایط زندگی در جزایر، در حوزه خدمت وظیفه نیز ملاحظات خاص خود را دارد.

اما آنچه در نهایت باقی می‌ماند، همان تصویر ساده ابتدای روایت است؛ جوانی که شب هنگام، در نقطه‌ای از این پهنه ساحلی ایستاده و وظیفه‌ای را انجام می‌دهد که شاید کسی در خانه از جزئیاتش خبر نداشته باشد.

صبح که برسد، شهر دوباره بیدار می‌شود، خودروها در خیابان‌ها به حرکت درمی آیند، بازار باز می‌شود، صیادان به دریا می‌روند، بندر فعالیت خود را از سر می‌گیرد و زندگی، همان مسیر معمول خود را ادامه می‌دهد، این عادی بودن، شاید مهم‌ترین تصویری باشد که از امنیت می‌توان دید؛ اینکه مردم بتوانند زندگی خود را دنبال کنند، بدون آنکه هر لحظه مجبور باشند به آنچه پشت این آرامش می‌گذرد فکر کنند.

اما پشت این تصویر عادی، جوانانی هستند که بخشی از روزهای جوانی خود را در لباس خدمت سپری می‌کنند؛ در پادگان، پاسگاه، ساحل و جزیره، چهارم مهر، روز سرباز، فرصتی است برای دیدن همین بخش کمتر دیده‌شده زندگی؛ نه فقط سربازی که در قاب مراسم تقدیر می‌ایستد، بلکه جوانی که شب را بیدار مانده، صبح را دیده و دوباره به مأموریتش برگشته است.

روزی برای به یاد آوردن کسانی که نام بسیاری از آنها جایی ثبت نمی‌شود، اما حضورشان بخشی از زنجیره‌ای است که امنیت و زندگی عادی را به هم پیوند می‌دهد.

در هرمزگان، جایی که دریا تا مرزهای زندگی مردم پیش آمده است، روایت سرباز نیز با دریا گره خورده؛ روایتی از جوانی، دوری و مسئولیت، اینجا، سهم سرباز از جوانی شاید چند ماه دوری از خانه و ساعت‌هایی طولانی در سکوت شب باشد؛ اما سهم مردم از ایستادن او، ادامه همان زندگی آرامی است که صبح، دوباره در ساحل جنوب آغاز می‌شود.