هدیه زیبای" تصنیف " برای بهترین پدربزرگ دنیا
"تصنیف" مثل نامش به دل می نشیند ، ساز دلش در مایه های ماهور کوک است ، کودک و خردسال است اما دلی به وسعت دریای جنوب دارد ، شاید هم دلی به وسعت اقیانوس آرام ، چشمان زلالش هر گاه در حدقه عشق دودو می زند پدربزرگ را به سوی خود می کشاند ، ناز می کند و چه زیبا پدر بزرگ نازش را می خرد ، او امسال برای پدر بزرگ هدیه ای گرفته است ، او برای پدر بزرگ ، برای بهترین پدر بزرگ دنیا جوراب هدیه خریده است.
ای پدر بزرگ عزیزم،
یاد آن روزها که برایم جوراب میخریدی، با دقت و وسواس، درست مثل عشق بیپایانت به من. هر بار که پاهایم را در آن جورابهای نرم و گرم میکردم، حس میکردم که چقدر در آغوش محبت تو هستم. تو همیشه به من آموختی که حتی کوچکترین چیزها میتوانند بزرگترین احساسات را به همراه داشته باشد.
جورابهایت، نه تنها محافظ پاهایم بودند، بلکه یادآور عشق و حمایت تو بودند. هر بار که پاهایم را درون آنها میکردم، یاد تو را حس میکردم؛ یاد آن روزهایی که در کنار هم میخندیدیم و بازی میکردیم.
پس امروز، به پاس همهی محبتهایت، این هدیهی کوچک را تقدیم میکنم؛ شاید یک جوراب باشد، اما برای من نماد تمام عشق و فداکاریهایی است که در زندگیام نثار کردی.
روز پدر مبارک، ای بهترین پدر بزرگ دنیا! امیدوارم همیشه تنور زندگی را برای ما گرم و بستر خوب زیستن را نرم نگاهبان باشی ، مانند جورابهایی که یادآور محبت بیپایانت هستند.





