رنگ دل صورت یلدا بگرفت
امیرهمایون یزدانپور/ «محمدمهدی حسینآبادی» از شاعران عزیزی است که یک سال است به انجمن شعر روزنامه «خبرجنوب» پیوسته و مجموعه شعر «رنگ دل صورت یلدا بگرفت» او از سوی نشر «سیوند» به بازار کتاب عرضه شده است. او شاعری نکته پرداز و زیبااندیش است که سعی می کند برای خودش سبک تازه ای دست و پا کند. از این مجموعه ابتدا مقدمه کتاب و بعد هم چند شعر کوتاه را تقدیمتان می کنیم:
از اقیانوس ناپیداکرانه شعر هر کس به اندازه وسع خود مرواریدهایی صید می کند و در بازار پرخریدار شعر می فروشد و نظرها را به خود جلب می کند. یکی هم صدف هایش خالی است. دیگری خزف صید می کند و آن یکی تورش خالی می ماند. دنیای عجیبی است شعر و ادب و طی این همه قرن چه کسانی آمده اند و رفته اند که هیچ نامی ازشان باقی نمانده و برخی دیگر شهره بازار شده اند.
سال های بسیار می گذرد که انجمن های شعر و ادب در گوشه و کنار کشورمان در کار صيد صدف های بسیارند و از میان آنها دُرهای شاهواری رخ نشان داده و چشم ها را خیره ساخته اند. انجمن شعر روزنامه «خبرجنوب» یکی از محافل ادبی این دیار است که تاکنون چهره های درخشانی از آن برخاسته و جلوه گری کرده اند و همچنان هر از چندگاهی شاعری با آمد و رفت ها و تحمل سختی و مرارت و گوش فرا دادن به سخنان مدیر و اعضای خوش ذوق انجمن به ذوق خویش افزوده و سرآمد شده است.
شاید یکی از مهم ترین وظایف دبیران انجمن های شعر و ادب به منصه ظهور و بروز رساندن اعضای مستعد و علاقه مند به انجمن باشد که طی سالیان دراز این مهم در حال انجام است.
باری، جناب «محمدمهدی حسینآبادی» یکی از یاران خوش ذوق و علاقه مند شعر است که دستي به شعر دارد و زیبا می سراید و با ایجاز و اختصار حرف خود را با مخاطب در میان می گذارد. به این دو شعر کوتاه ایشان توجه کنید:
شیرین که لعل یاری
دلجوی غمگساری
خوشتر كه سوته دل را
جان باشد و نگاری
***
شب دلدادگی و ساز خاموش
گریبان چاک و سوز دل هم آغوش
نم باران در ساحل نشسته
پریشان حال و هوشیاری فراموش
جناب حسینآبادی (سلیم) تخلص می کند و سعی دارد طرحی نو افکند و کار تازه ای را در قالب های کوتاه شعری عرضه کند. برایش توفیق آرزو می کنیم و در انتظار دفترهای بعدی شعر او هستیم.
***
فاصله ها
گله دارم گله دارم گله ها
گله از بیش و کم فاصله ها
رنگ دل صورت یلدا بگرفت
ز بلندای چنین حوصله ها
نبری صرفه از این بی خبری
بشنو بی غم دل، هلهله ها
باشدم عيش زمانی که رسد
بهر ویرانی دل زلزله ها
آن گهم بین من و سرو سهي
حل شود سخت ترین مسئله ها
چه مبارک قدم این برگ و نوا
وز پی اش باد به پا ولوله ها
به خطا می نرود کودک دل
گر شود شاغل این مشغله ها
به امیدی که به پیری شکند
قفل و گیرد شکن سلسله ها
گل فشانیم و ز نو باده خوریم
ساز ما ساز اگر با بله ها
غوغای مستانه
یکی از شور می گوید
یکی غوغای مستانه
یکی زاد سفر دارد
یکی خالیست پیمانه
یکی از غم گریزان و
یکی آه غریبانه
یکی در دام تزویر و
یکی پابند افسانه
ندیدم قصه ای خوشتر
ز شمع و سوز پروانه
به سینه مستمر دارم
حدیث پیر فرزانه
نوای چنگ می خواند
مرا هر دم به میخانه
ز شیدایی بنا گردد
اساس همچو ویرانه
نباید عهد خودکامی
بشو از خويش بیگانه
سر شوریده می خواهد
که بر مویش زنی شانه
بنفشه زار
بنفشه زار دل بوییدنی نیست
گل خشک چمن روییدنی نیست
تو را گویم تو را ای مرغ واله
غم شورآفرین پوشیدنی نیست
ماه نو
خدا در طاق ابرویت چه دیده
که آن را قبله جان آفریده
کلام «ارکعو» با «راكعين» را
هلال ماه نو گویا شنیده
جام محبت
بهار عاشقان از راه رسیده
شرار سینه ها قامت کشیده
نمی از جام لبریز محبت
به کام آتشین ما چکیده
داغ حسرت
صباحی آرمیدم بر تن خاک
نیامد نغمه ای از سوي افلاك
به پیرانه بشویم داغ حسرت
ز تنگ سینه گردیده صد چاك
Admin 6 




